يوسف بن محمد بن يوسف الطبيب الهروي

12

رياض الادويه ( فارسى )

نگاهى به زندگى يوسفى هروى از حيات يوسفى اطلاع زيادى در دست نيست ، جز اينكه وى يكى از مشاهير پزشكان و كاتبان معروف قرن نهم هجرى در ايران بوده ( نك : تهامى ، فرهنگ اعلام تاريخ اسلام ، ج 2 ، ص 2165 ) كه از پايان عهد تيمورى باقى مانده و در آغاز اين عهد ( صفويه ) چند اثر فارسى در طب از خود به جا نهاده . يوسف بن محمد بن يوسف طبيب هروى مشهور به « يوسفى » است . ( نك : نفيسى ، تاريخ نظم و نثر در ايران ، ج 1 ، ص 282 و 399 ) وى اصلا از اهل خواف بود . خواف ، ناحيتى است در خراسان ، مشهور و متصل است از شرق به باخرز ، از غرب به قهستان ، از شمال به زاوه و اعمال نيشابور ، و از جنوب به بيابانى كه ميان قهستان و فراه و سيستان است . ( نك : حافظ ابرو ، جغرافيا ، ص 170 ؛ اسفزارى ، روضات الجنات ، ج 1 ، ص 189 ) در جنوب باخترى باخرز ، ناحيهء خواف ( خواب قديم ) است كه كرسى آن به همين نام مىباشد و شهر سلموك در زمانهاى قديم از بزرگترين شهرهاى آن ناحيه بوده است . ( نك : لسترنج ، جغرافياى تاريخى ، ص 383 ) يوسفى قسمت عمده‌اى از دوران حياتش را در هرات گذراند و گفته‌اند كه در اواخر زندگانى خود به هند رفت و در دربار ظهير الدين بابر ( بابور ) ( 912 - 937 ه ق . ) و همايون ( 937 - 963 ه ق . ) به سر مىبرد و به نام آن دو ، چند كتاب تأليف كرده و مدّتى در همان ديار بود . يوسفى ظاهرا اشعارى نيز در مدح بابر شاه و ديگران سروده است ؛ چنان‌كه در خصوص جلوس بابر شاه آورده است : بابر شه داد كيش دادارپرست * آن شاه همايون كه درِ ظلم ببست در نهصد و سى و هفت ناگه ز قضا آن * شد ز جهان و اين به جايش بنشست ( طباطبايى مجد ، تعليقات اكبرنامه ، ج 1 ، ص 573 ) بنا به روايت صاحب اكبرنامه ، يوسفى را به خاطر فضل و دانشى كه بالأخص در پزشكى و كتابت داشت ، از خراسان طلب كردند و به ديار هند به دربار بابر شاه بردند . ( ناگورى ، اكبرنامه ، ج 1 ، ص 187 )